قبلا ها زیاد حسادتم نمیشد به ادما بخاظر زندگی خوبشون
میدونم جمله ی (دلم گرفته)خیلی جا شنیدین یا دیدین
یابراتون اتفاق افتاده ،خیلی دلم پره و غصه داره
میدونم برای کسی اهمیت ندارم90 شبه که حالم بدتربدتر شده
حسادتم میشه به ادما ب دل شادشون به زندگی خوبشون
به چهارتا عکس که معنی امید میده از معنای عکس
وقتی میبینم یکی شاده یا پست های امیدوار کننده میبینم
عصبی میشمو از اون محل دور میشم
بخدا هرکی حالمو می پرسه فقط سرم پایین خودمو میزنم به چیزی دیگه
تا کسی اشکمو نیبینه
همه فکر میکنن قیافه میگیرم
نمیدونی چه زجری داره جلو چشات مادرت زیر خاکه
چرا هرجامیرم جلوی چشات ببنی همه از شاد بودن حرف میزنن
جوانیم هدر رفت و حروم شد
چه زجری میکشم وقتی میبینم این همه بی محلی ها
اگه میدونست مادرم ی روزی زندگیم اینجور میشد
مث بقیه ادما ترکم نمیکرد
درد یعنی کسی رو نداشته باشی وقتی دلت گرفت حرف بزنی
به احترام چند سال اشکم ساکت باشم
چندساله که خسته ام چند ساله که بی امیدم
چند ساله که نمیتونم بخندم
ولی اروم اورم زندگیشون ادامه میدن
فقط آدما بدن حرف بزنن چون زندگی خوبی دارن
توام آتیش بگیری از حرفاشون
وقتی خودمو میبینم تو این حال خودمو لعنت میکنم
شاید یه روزی زنده نمونمواقعا تو زندگیم هیچی ندارم
فقط الکی زنده ام امیدی ندارم
میدونم الان همه زندگی خوبی دارن
با اینکه میدونم میدونم بازم میگن نه
فقط خودشون میزنن به اون راه
بغضم نمیزاره حرف بزنم بیشتر ازاین
فعلا....
برچسب: سرنوشت تلخ من,
نویسنده: یونا اسدیان