

نمیدونم باید چی بنویسم فقط میتونم بگم اگه کسی این وبلاگ متروکه رو میخونه برام دعا کنه
مدت ک نبودم درگیر بیمارستان بودم هنوزم هستم حدود 22روز تا بلاخره به واسطه کسی عمل شدم تونستم کمی به حال بیام بتونم بنویسم
ساعت 4صبح دارم با گریه می نویسم
امان از تنهایی وقتیایی ک یه چیزی به یادم میاد قلبمو میکوبه