
آنگاه که غرور کسی را له میکنی که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی که بنده ای را نادیده می انگاری
انگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدارا می بینی و بنده خدارا نادیده می گیری...
میخواهم بدانم:
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی
برچسب:
نویسنده: یونا اسدیان