
تو تنهایی یه چیزی داره راه گلمو میبنده یعنی با هرصدای هر زنگی فکر کنی اون داره زنگ میزنه
بنابراین
بازم یاد تو چشممو خیس کرد_چقدر سخت می شه،ازت یاد کرد
چقدر سخت می شه توی خاطرات _باهات ارتباطی رو ایجاد کرد
ما هردومون از جنس باورنیم باید یکی از مادوتا باشه
احساس این روزا رو بنویسه
کی توو فکر من تنهاست
نوازشهای مامانو
چقد امشب دلم میخاست مامان که نیست زیر خاکه نه یاری هست نه هیچ عشقی به کاری هست
نه غمخواری نه دلسوزی
یهو به خودت میای و می بینی داری بغضای منو آه می کشی
برچسب:
نویسنده: یونا اسدیان