
شاید بعضی هامون سنگدل باشیم که توی سن و مقطعی اعتمادمون شکسته شده باشه اینقدر بهمون دورغ گفتن به خیلی چیزا بشیم بدببین یا بی اعتنایی یا من یا خیلی های دیگه مث من من مدتی مریضی ناعلاج داشتم اصلا توانایی نوشتن رو نداشتم خیلی هم دلم تنگ شده بود برای این وب دوران زندگی بدی رو پشت سر میزاشتم خیلی ها بهم بی اعتنایی کردن اینقدر سرد و بی حس شدم کاری به کاره کسی ندارم موقعی که دلت یه چیزی میگه عقلت یه چیزی دیگه بدترین که ناراحتی دلت یه عالمه گریه میخاد یه عالمه نوشتم و اومدم پست کنم دیدم بهتره پاکش کنم بعضی حرف ها جاش اینجا نیست من هنوز اهل قبیله ی تَهَجُرم ولی تو که شهر نشین روشن فکری به چی دل خوش ...
ادامه مطلب
گریه هامو ندید بلند بلند خندیدیه جوری ازت ضربه خوردم چندسال و چند ماه فقط حرص خوردم اصن خندهاتو بکن گریه هات بامن تنهایی هات با من اشک چشمات با من من یه بچه یتیمم که همه بازیش میدن نه عشق چیزی داره نه کسی رو دیده من سعی میکنم به مشکلاتی ک برام پیش اومده فکر نکنم و حتی وقتی با درد زندگی میکنم درسته تو دنیا چیزی ندارم انصافا من از مردن نمی ترسم فقط فقط یکم نگرانم که اون دنیا خیلی شلوغ باشه اخه من چجوری بگردم دنبال مامانم. امروز از بیمارستان مرخص شدم بچه شمالم ولی علاقه زیادی ندارم به دریا وجنگل این عکس هم تو راه خونه گرفته بودم گاهی لبهای خندان بیشتر از چشمهای گریان درد میکشند ...
ادامه مطلب